![]() |
جمعه 19 آبان 1391 |
روی گونه ی او دست کشید.دو چشم او را بوسید.
سرخ شد و سر پایین انداخت.
با دست راست موهای او را از رو پیشانی اش پس زد:خجالت نکش.
تکه شیرینی ی گوشه ی لب اش را با ناخن کند
. -دست خودم نیست.شیرینی دوست دارم.
-دردت که نگرفت؟
-نه.دستت درد نکنه. او رابه دیوار زد:عقب ایستاد.
آب دهان را قورت داد:دلم برات تنگ شده.
- دروغ؟! نه.
زن پرسید:با کی حرف می زنه؟
پرستار زیر چشمی مرد جوان را از نظر گذراند:
با قاب عکس نامزد اش.
زن دور وبر را نگاه کرد و کنجکاوانه پرسید:کدوم قاب عکس!؟
نظرات شما عزیزان:
![]() نویسنده : گلپونه
![]() |