![]() |
سه شنبه 27 تير 1391 |
بس شنیدم داستان بی کسی/
بس شنیدم قصه دلواپسی/
قصه عشق از زبان هر کسی /
گفته اند از نی حکایت ها بسی/
حال بشنو از من این افسانه را /
داستان این دل دیوانه را/
چشمهایش بوی از نیرنگ داشت/
دل دریغا سینه ای از سنگ داشت /
با دلم انگار قصد جنگ داشت/
گویی از با من نشستن ننگ داشت /
عاشقم من قصد هیچ انکار نیست/
لیک با عاشق نشستن عار نیست /
کار او آتش زدن من سوختن/
در دل شب چشم بر در دوختن /
من خریدن ناز او نفروختن /
باز آتش در دلم افروختن /
سوختن در عشق را از بر شدیم /
آتشی بودیمو خاکستر شدیم /
از غم این عشق مردن باک نیست /
خون دل هر لحظه خوردن باک نیست /
اه میترسم شبی رسوا شوم/
بدتر از رسوایم تنها شوم /
وای از این صیدو از آن کمند /
پیش رویم خنده پشتم پوزخند /
بر چنین نا مهربانی دل نبند /
دوستان گفتن دل نشنید پند/
خانه ای ویرانتر از ویرانه ام /
من حقیقت نیستم افسانه ام /
گرچه سوزد پر ولی پروانه ام/
فاش میگویم که من دیوانه ام /
تا به کی آخر چنین دیوانه گی /
پیله گی بهتره از این پروانه گی/
گفتمش آرام جانی گفت نه /
گفتمش شیرین زبانی گفت نه /
گفتمش نا مهربانی گفت نه /
می شود یک شب بمانی گفت نه/
دل شبی دور از خیالش سر نکرد /
گفتمش افسوس او باور نکرد /
خود نمیدانم خدایا چیستم/
یک نفر با من بگوید کیستم/
بس کشیدم آه از دل بردنش /
آه اگر آهم بگیرد دامنش /
با تمام بی کسی ها ساختم /
وای بر من ساده بودم باختم /
دل سپردن دست او دیوانگی /
آه غیر از من کسی دیوانه نیست /
گریه کردن تا سحر کار من است /
شاهد من چشم بیمار من است /
فکر میکردم که او یار من است/
نه فقط در فکر آزار من است /
نیتش از عشق تنها خواهش است /
دوست دارم دروغی فاحش است /
یک شب آمد زیرو رویم کردو رفت /
بغض تلخی در گلویم کردو رفت/
مذهب او هر بادا باد بود /
خوش به حالش که اینقدر آزاد بود/
بی نیاز از مستی می شاد بود /
چشمهایش مست مادر زاد بود /
یک شبه از عمر سیرم کردو رفت/
من جوان بودم پیرم کردو رفت
محسن نامجو
![]() نویسنده : گلپونه
![]() |